مقدمه
خزندگان زنده با وجود آنکه فراوان می‌باشند، غالبا کوچک بوده و میان جانوران موجود نقش کوچکی دارند. در دوره مزوزوئیک که به دوره خزندگان مشهور است (تریاسیک تا کرتاسه بالایی) خزندگان مهره‌داران مسلط بوده و بخش بیشتر محلهای زیست را اشغال کرده بودند. بطوری که در نیمه صحراها و سرزمینهای مرتفع خشک در باتلاقها و مردابها و اقیانوسها انتشار داشتند. این جانوران کوچک و بزرگ بوده و درازا و وزن بعضی از آنها از فیل خیلی تجاوز می‌کرده است و از لحاظ ساختمان و عادات نیز تفاوتهای بزرگی میان آنها وجود داشته است.
 
تاریخچه
بسیاری از آنها در مقایسه با مهره‌داران کنونی شکل خاصی داشته‌اند در حالی که دیگران دارای ظاهر جالب و حرکات زیبایی بوده‌اند. ابتدایی‌ترین خزندگان آنقدر به دوزیستان اولیه شباهت داشتند که شناسایی این دو گروه از یکدیگر دشوار است. با این حال برای پیدا نمودن اصل و منشا خزندگان دلیل و شاهد باارزشی هستند. تعدادی آثار و بقایای سنگواره که قطعا خزنده می‌باشند در رسوبات پنسیلوانیا یافت شده است. خزندگان در زمان پرمین رو به ازدیاد نهادند و از لحاظ ساختمان راه زندگی شاخه‌های فراوانی پیدا کردند.

زمان تکامل خزندگان

خزندگان در انتهای آن دوره به مقیاس وسیعی جانشین دوزیستان شدند و در انتهای زمان تریاس قسمت بزرگ دسته‌های خزندگان پدیدار گشتند و در زمان ژوراسیک و کرتاسه گونه‌ها و تعداد خزندگان به اوج خود رسید و از لحاظ شکل و راه زندگی نیز گوناگونی بسیار بوجود آمد. سپس در آخر کرتاسه بیشتر ذخیره‌های خزندگان از میان رفتند. فقط 4 گروه آنها تا به امروز باقی ماندند و خزندگان بعدی اصل و منشا پستانداران را تشکیل دادند.

عامل سازگاری خزندگان اولیه
مهمترین پیشرفت تکامل خزندگان سازش و سازگاری آنها با زندگی خاکی و بیرون از آب بوده است. بوجود آمدن پوست خشک و شاخی که از بین رفتن آب بدن جلوگیری می‌کند و تولید تخمهایی که قادر به تکامل جنین در روی زمین هستند در این سازگاری نقش برجسته‌ای داشته است.

خصوصیات دایناسورها
خزندگان کوچک اولیه بدن و دم دراز و 4 اندام کوتاه و 5 انگشت داشتند. به جز شکل عمومی ویژگیهای کلی دیگر عبارتند از:
افزایش اندازه به نسبتهای بسیار بزرگ در برونتوزورها.
بوجود آمدن جوشن و سلاح دفاعی از جمله صفات پوستی و شاخها و یا خارهای سر در بعضی دینوزرها.
ساختمان سبک به منظور دویدن تند با 4 یا 2 پا در سایر دینوزرها.
سازش با پرواز بوسیله افزودن شدن درازای اندام پیشین و دم و تکامل پرده‌های پرشی پوست در پتروداکتیلها.
سازش شدید پوست با زندگی آبی به کمک پاهای بالشتک مانند و بدن دوکی شکل در ایکتیوزرها.
 
ویژگیهای دایناسورهای مهم
درازای برانتوزروس و براکیوزروس به ترتیب 22.5 و 24 متر و دیپلودوکوس تا 27.5 متر بوده و اینها بزرگترین جانورانی هستند که تاکنون شناخته شده‌اند. وزن تخمینی آنها 25 تا 35 تن بوده و روزانه بیش از 250 کیلوگرم غذا می‌خوردند. استگوزروس یک رشته صفحات استخوانی بسیار بزرگی در درازای یک خط برجسته پشت داشته است که از گردن تا انتهای دم امتداد می‌یافت. در تری سراتوپس جمجمه‌ای وجود داشته که از لحاظ اندازه و وزن بجز والان کنونی در جانوران دیگر به ندرت دیده می‌شد.
بخشهای قابل ذکر جمجمه عبارت بودند از یک نوک (منقار) تیز و بران در آرواره بالا یک شاخ کوتاه و کلفت روی بینی و یک جفت شاخ دراز و نوک تیز و متوجه به پیش در قله سر. بسیاری از این خزندگان در روی 4 پا راه می‌رفتند و عده‌ای دیگر مانند کانگورو می‌توانستند روی پاهای پشتی به ایستند. جوشن یا زره و خارها و شاخهای دفاعی را منحصرا از ویژگیهای نمونه‌های گیاهخوار می‌دانند. مغز دینوزرهای بسیار بزرگ از نظر تناسب کوچک بوده مثلا مغز تری سراتوپس 10 تنی فقط 906 گرم وزن داشته است.
وزن مغز استگوزروس 18 پایی بیش از 70 گرم نبوده است. خزندگان پرنده پتروداکتیلها ساختمان سبک وزنی داشته اند. سر این جانور دراز و انگشت پنجم آنها بلند شده بوده است. اندامهای پسین و قاعده دم پرده پرواز را تقریبا شبیه به آنچه که در خفاشهای امروزی دیده می‌شود تقویت و حمایت می‌کرده است. در یکی از این اشکال پترانودون فاصله بین دو سر پرده پرواز 7.5 متر درازا داشته است. ایکتیوروزهای دریایی شبیه وال بوده و یک پرده دمی بزرگ و 4 اندام بالتشک مانند (به جای دو اندام) داشته‌اند که برای شنا بکار می‌رفتند.
خزندگان دوره مزوزوئیک از گونه‌های علفخوار و گوشتخوار تشکیل می‌شدند. لانه‌های تخم دینوزور که در مغولستان کشف شده است ثابت می‌کند که بعضی از این خزندگان قدیم مانند اخلافشان تخم‌گذار بوده اند. بقایای خزندگان سنگواره در همه قاره‌ها به خز نواحی مجاور قطب جنوب پیدا شده‌اند و در بعضی از صخره‌های ایالات غربی بویژه در ویومینگ ، یوتا و کولورادو فراوان می‌باشند. بسیاری از گونه‌ها را امروز اسکلتهای کامل و بیشمار آنها را از زمین بیرون آورده و پس از بررسی در موزه‌ها بر پا داشته‌اند به خوبی می‌شناسیم.

دلیل از بین رفتن دایناسورها
درباره اینکه خزندگان قدیم از دید زمین شناسی چگونه ناگهان ناپدید شدند گفته‌های فراوانی وجود دارد. بر طبق یک نظریه ابتدایی‌ترین پستانداران تخمهای خزندگان بزرگ را خورده‌اند و به موجب نظریه دیگر که پذیرفتنی‌تر است. تغییرات آب و هوا مانند کم شدن دما و رطوبت متغیر در خزندگان و مسکنشان تاثیر مخالف گذارده است. در نتیجه از بین رفتن خزندگان در اواخر دوره مزوزوئیک برای پستانداران موقعیت مناسبی بوجود آمده در آن موقع اندازه پستانداران کوچک بوده و در دوره سوم شروع به تکامل شگفت آوری نموده‌اند.

دایناسورهای گوشتخوار
این دایناسورها بر روی دو پای عقبی خود حرکت می‌کردند. برخی نظیر تری نازا روس بدنی سنگین و پاهای قدرتمندی داشتند. آنها از چنگالها و دندانهای تیز برای کشتن دایناسورهای گیاه خوار استفاده می‌کردند. بعضی دایناسورها نظیر دینونی چوس کوچکتر ، سبکتر و سریعتر بودند. آنها دایناسورهای گیاه خوار ، پستانداران و حشرات را می‌خوردند. این شکارچیان چابک برای غلبه بر شکارخود به صورت گروهی شکار می‌کردند . دینونی چوس دارای پنجه‌ها و چنگالهای بهم پیچیده‌ای بود که طی شکار برای دریدن طعمه به سمت جلو به حرکت در می‌آمد.

دایناسورهای گیاهخوار
دایناسورهای گیاه خوار از جمله بزرگترین حیواناتی بودند که تا کنون بر روی زمین زندگی کرده اند و برای حفاظت از خود در مقابل حیوانات شکاری به جثه بزرگ خود و بدن مسلح خود متکی بودند. آنها بیشتر اوقات روز را به چریدن بر روی گیاهان می‌گذراندند. براکیوزاروس عظیم‌الجثه 25 متر طول و 76 تن وزن داشت . گردن بلندش او رادر رسیدن به رستنی‌هایی که برای دیگر دایناسورها بالا بودند یاری می‌کرد. مقدمه
مسلما سنگواره‌های موجود در سنگها برای مطالعه حیاط و تکامل موجودات گذشته کامل و کافی نیستند. زیرا تعداد زیادی یاخته‌های موجودات زنده قبل از مدفون شدن و یا بعد از آن تحت تاثیر عوامل مختلف از بین می‌روند. ترکیبات شیمیایی نیز که بیانگر آثار حیاتی هستند در اثر عوامل مختلف به نحوی تغییر می‌کند که به راحتی قابل شناخت نمی‌باشد.

موجودات زنده اولیه از نوع تک یاخته‌ای بودند که از آنها آثار معدودی بر جای مانده است. استروماتولیت‌ها از نمونه‌های فسیلی هستند که به تعداد نسبتا زیاد در رسوبات پرکامبرین بر جای مانده‌اند، این فسیلها در مقطع به شکل لایه‌های چین خورده دیده می‌شوند. قدیمی ترین آثار استروماتولیتی به سن 3.4 تا 3.5 بیلیون سال در غرب استرالیا گزارش شده است.

حیات در پروتروزوئیک
آغاز پیدایش حیات را به 4600 میلیون سال قبل تخمین می‌زنند. به علت وسعت سنگهای دگرگونی در پروتروزوئیک آثار و بقایای موجودات کمتر باقی مانده است. در سال 1883 والوچ (Walcoh) به آثار فسیلهای آهکی با ساختمان دایره‌ای متحدالمرکز که از جلبکهای آهکی یا اسفنجها به حساب می‌آیند پی برد که بعدا به استروماتولیت معروف شدند. آثاری از مرجانها و باز و پایان مانند لینگوللا (Lingulella) و خاردارانی چون تری براکسیدیوم (Tribrachidium) متعلق به پروتروزوئیک جدید در بعضی نقاط یافت شده‌اند.

حیات در پالئوزوئیک
از نظر زیست چینه‌ای و گسترش و تنوع موجودات زنده ، اکثریت گروههای بی‌مهرگان در پالئوزوئیک پسین وجود داشته‌اند. مهره‌داران به جز پرندگان و پستانداران نیز در این دوران ظهور نموده‌اند. مهمترین گروههای بی‌مهرگان از جمله روزنه داران ، اسفنج‌ها، بازوپایان ، نرمتنان ، خارپوستان ، گراپتولیت‌ها ، بریوزوئرها در این دوران می‌زیسته‌اند.

کامبرین
بعضی از جانورانی که در تشکیلات کامبرین مشاهده شده‌اند، از این جانوران مرجانها را می‌توان نام برد، خارپوستان نیز در این دوره ظهور نموده‌اند، از نرمتنان وجود دوکفه‌ایها مشکوک است و از شکم پایان هم جز چند نمونه ساده آثار بیشتری باقی نمانده است. تریلوبیت‌ها سخت پوستان دریایی هستند که در اوایل دوران پالئوزوئیک ظاهر شده و در اواخر همین دوران از بین رفته‌اند.

اردوسین
گذر بین اردوسین و کامبرین معمولا بر اساس گراپتولیت و گونه‌های جدید کنودونتها تعیین شده است. گذر فوقانی این دوره با سیلورین نیز بر پایه فسیلهای گراپتولیت‌ها و کنودونتها استوار است. سه گروه از جانوران در کامبرین ظاهر شده‌اند اما تنوع و گسترش آنها مربوط به دوره اردوسین است.

این جانوران عبارتند از : بازوپایان لولادار ، گراپتولیتها و کنودونتها. فسیل مرجانهای شاخی شکل یا مرجانهای چین‌دار و مرجانهای تابولاتا و استروماتوپروئید‌ها از سازندگان ریفهای مرجانی این دوره بشمار می‌روند. کرینوئیدها ، بریوئیدها و بریوزوئرها نیز در این دوره ظهور نموده و گسترش یافته‌اند. فسیل ماهیهای زرده‌دار که از نخستین مهره‌داران بوده‌اند در رسوبات متعلق به اردوسین دیده شده‌اند.

سیلورین
گذر از این دوران با فسیل گراپتولیتی به نام گلیپتوگراپتوس مشخص شده است. علاوه بر گراپتولت‌ها ، براکیوپودها ، مرجانها و کنودونتها نیز در این دوره گسترش و توسعه فراوان داشته‌اند. تعدادی از ترلوبیت‌ها در این دوره می‌زیسته‌اند. ظهور ماهیهای حقیقی و همچنین ماهیهای زره‌دار نیز متعلق به این دوره بوده است. نخستین جانوران خشکی هم در سیلورین دیده شده‌اند.

دونین
پیشروی دریا در این دوره باعث افزایش مرجانهای روگوزا و تابولاتا که گاهی تا چندین متر بالاتر از سطح دریاوبه وسعت چند کیلومتر دیده می‌شوند گردید. بی‌مهرگان از جمله بازوپایان و دوکفه‌ایها در این دوره فراوان بوده‌اند. از براکیوپودها اسپریفریده ، رینکونلیده و استروفومنیده تنوع زیادی داشته‌اند.

در اوائل این دوره آمونوئیدها که نرمتنان با صدف پیچیده بودند به جای ناتیلوئیدها که صدف مستقیم داشتند فراوان شدند. گرچه دونین به نام دوره ماهیها مشهور شده است ولی تعداد گونه‌ها در این دوره بیشتر از دوره‌های بعد نبوده‌ است. اولین حشره در دونین ظهور می‌یابد. گراتپولیتها از بین ‌رفتند و تری‌لوبیتها رو به کاهش گذاردند.

کربونیفر
براکیوپودها ، کرینوئیدها و بریوزوئوها از فسیلهای مهم این دوره به شمار می‌روند. بعضی از موجودات از جمله مرجانهای تابولاتا و استروماتوپوروئیدها که دوره‌های قبلی قسمت مهمی از ردیفهای مرجانی را تشکیل می‌داده‌اند در کربونیفر ناپدید شدند.

پرمین
تریلوبیتها تقریبا در این دوره از بین رفته‌اند. در پرمین آثاری از خزندگان مشهور است. بطور کلی مهره‌داران پرمین با کربونیفر اختلاف زیادی نداشته‌اند.

حیات در مزوزوئیک
تریاس
بعضی از بی‌مهرگان تریاس مرجانهای چهار تیغه‌ای بوده‌اندکه تا اواسط دوره تریاس زندگی کرده و بعد از بین رفته‌اند. در دوره تریاس خزندگان تنوع و گسترش زیاد داشته‌اند. علاوه بر خزندگان خشکی ، خزندگانی هم در دریاها و کنار مردابها بسر می‌برده‌اند. ظهور اولین حشره با دگردیسی کامل و اولین پستاندار مربوط به این دوره است.

ژوراسیک
اولین پرندگان در ژوراسیک ظهور نموده‌اند. نخستین قورباغه شبیه به انواع امروزی در این دوره ظهور نموده است. گسترش دایناسورها در این دوره زیاد است.

کرتاسه
علاوه بر مهره‌داران قبلی در اواخر دوران میانه زیستی پستانداران کوچکی به ظهور می‌رسند. در اواخر دوره کرتاسه دایناسورها از بین می‌روند.

حیات در سنوزوئیک
دورانی است که پرندگان در هوا و پستانداران در روی زمین تنوع و گسترش یافتند و زمین خود را برای فرمانروایی انسان آماده کرد. در اواخر کرتاسه داینوسورها ، آمونوئیدها ، رودسیتها و خزندگان دریایی به کلی نابود شدند. فقط گروههایی از نرمتنان، ماهیهای استخوانی و گونه‌های دیگر که شبیه نمونه‌های عهد حاضرند باقی ماندند.

پستانداران که در ابتدای این دوره دارای جثه‌‌ای کوچک بودند کامل و گسترش یافتند و به وضع کنونی در آمدند. نهنگها در این دوران ظهور و تکامل یافتند. پنگوئنها ، خوکها و شیرهای دریایی در دوره پالئوژن حضور یافته‌اند. فسیل خفاشها را نیز مربوط به ائوسن دانسته‌اند. در دوره ائوسن جانوران سم‌دار ظهور یافتند.

حیات در نئوژن
تعداد نهنگها در این دوره افزایش یافت. جانوران خشکی از قبیل گوزنها ، گاو ، زرافه ، خرس ، خوک افزایش قابل ملاحظه‌ای یافتند. از مهمترین گونه‌هایی که در این دوره ظهور یافتند می‌توان گونه‌های جدید میمونها را نام برد. در طول عمر دوره نئوژن تکامل مهره‌دارن و پستانداران و افزایش گونه‌های دیگر جانوری مثل مارها ، مرغهای آوازخوان ، قورباغه‌ها ، خفاشها ، جوندگان ، ‌میمونها اتفاق افتاده است.

کواترنری
پیدایش انسان در دوره کواترنری صورت گرفته است. دوره کواترنری با توسعه فیلها ، شترها و دیگر پستانداران امروزی مشخص می‌گردد و بالاخره از موجودات خشکی نواحی سرد می‌توان فیل ماموت را نام برد.

حیات در پروتروزوئیک
اولین آثار جلبکهای آبی در بالتیک یافت شده است. شکل آن کیسه‌ای کوچک و کوتاه است. نام این فسیل ، کورسیوم انیگماتیکم بوده و سن آن را مربوط به 3000 سال قبل می‌دانند. اگر تیارکها که از فسیلهای میکروسکوپی گیاهی هستند که در این زمانه شناخته شده‌اند. این فسیلها در رسوبات دریایی یافت شده‌اند و جزء گیاهان اولی بوده است.

حیات در پالئوزوئیک
از گیاهان بی‌گل نهانزاوان آوندی در این دوران توسعه فراوان داشته‌اند. گیاهان گلدار نیز در اواخر دونین و اوائل کربونیفر ظاهر نموده‌اند. گیاهان خشکی از جمله نهانزاوان آوندی در دونین توسعه یافتند. به همین سبب دوران دیرینه ‌زیستی را به اسم دوران نهانزادان آوندی می‌نامند. میان گیاهان سه تیره دم اسبیان ، پنجه‌گرگیان و پته‌ریدوفیتها در دونین شناخته شده‌اند. رشد و توسعه گیاهان در دوره کربونیفر به حداکثر رسید. آثار توسعه زیادی در دوره کربونیفر بر جای مانده‌اند.

حیات در مزوزوئیک
نهانزاوان آوندی که در دوران پالئوزوئیک توسعه زیاد داشتند در این دوران رو به نقصان گذاشته ولی در عوض بازدانگان و نهاندانگان از گیاهان مهم این دوران به شمار می‌روند.

حیات در دوره تریاس
جلبکها از مهمترین گیاهان دریایی دوره تریاس می‌باشند که آثار آنها در رسوبات آهکی اروپا و اطراف مدیترانه وجود دارد. نهاتراوان آوندی بخصوص سرخسها در این دوره فراوان بوده‌اند. لازم به ذکر است که در تریاس به علت وجود آب و هوای خشک برای رشد و توسعه گیاهان مناسب نبوده است.

حیات در دوره ژوراسیک
رادیولرها و روزنه‌داران از میکروفسیلهای شاخص ژوراسیک هستند.

حیات در دوره کرتاسه
گیاهان نهاندانه در دوره کرتاسه ظهور و توسعه یافته‌اند. بنابر این تمام گروههای گیاهی از این دوره به بعد وجود دارند. آب و هوای دوره کرتاسه گرم و ملایم بوده است. وجود فسیلهای گیاهی شبیه انجیر در نواحی شمالی نشاندهنده آن است که در این دوره قسمتهای شمالی از یخ پوشیده نبوده است.

حیات در دوران سنوزوئیک
در میان گیاهان دوران سنوزوئیک جلبکهای آهکی از اهمیت خاصی برخوردار هستند که در بیشتر رسوبات دریایی به حالت فسیل دیده شده‌اند. از گیاهان تک لپه تیره نخلها و از گیاهان دولپه درختان بید ، مو ، تبریزی و انجیر به حالت فسیل شناخته شده‌اند. وجود انواع گیاهان گلدار نشاندهنده تغییرات درجه حرارت در 10میلیون سال گذشته است و تعداد این گیاهان با معدل درجه حرارت رابطه مستقیم دارد. وجود گیاهان مختلف در جنوب آلاسکا بیانگر اینست که معدل حرارت سالیانه در اثر سن میانی حدود 22 درجه سانتیگراد بوده است.

حیات در نئوژن
تغییرات آب و هوایی باعث پیدایش گروههای جدید گیاهی در خشکی شد. مثلا گیاهان علفی مثل کاهو و آفتابگردان که در آب و هوای سرد و خشک رشد می‌کنند، از اوائل نئوژن گسترش یافتند. از این گیاهان حدود 1300 گونه تاکنون شناخته شده است. در طول عمر دوره نئوژن مهمترین تغییرات حیاتی از قبیل گسترش چمنزارها ، علفهای هرز اتفاق افتاده است.

کوارترنری
بطور کلی گیاهان کوارترنری شبیه به گیاهان دوره نئوژن و گیاهان امروزی بوده‌اند. در موقعی که یخچالها توسعه یافته‌اند گیاهان مشخص سرد مانند بید و گیاهان علفی توسعه پیدا کردند. برعکس در مواقع ذوب یخچالها گیاهان نواحی گرم مانند ماگنولیا در آمریکا دیده شده‌اند.

 

آركئوپتريكس

   

آركئوپتريكس كه ازكلمه قديمي يونان archaios به معناي "قديمي" و petryx به معناي "پر" يا "بال" گرفته شده است؛ از جمله قديمي ترين و بدوي ترين پرندگاني است كه شناخته شده اند. اين پرنده در اواخر دوره ژوراسيس، يعني حدود 155 – 150 ميليون سال پيش و در منطقه اي كه هم اكنون آن را آلمان مي ناميم، مي زيسته است. در زبان آلماني، آركئوپتريكس را با نام آروگل هم  مي شناسند كه اين كلمه در زبان آلماني به معناي «پرنده اوليه» يا «اولين پرنده» است. البته اين نام آلماني در كشورهاي انگليسي زبان هم به كار مي رود.

در دوره اي كه آركئوپتريكس ها زيست مي كردند، اروپا حاوي مجموعه جزايري در درياي كم عمق حاره اي گرم بوده، نسبت به زمان كنوني، خيلي به خط استوا نزديك تر بود. اركئوپتريكس ها داراي پرو بال بوده، اما در عين حال دندان و اسكلتي شبيه به دايناسورهاي گوشتخوار داشت؛ بنابراين هم داراي خصوصيات پرنده اي و هم دايناسوري بود.

آركئوپتريكس از لحاظ اندازه و اندام، به كلاغهاي سياه اروپايي شباهت داشته، داراي بالهاي گرد پهن و يك دم بلند بوده است. آركئوپتريكس مي توانسته است حدود نيم متر بلندي، و يا 1.6 فوت طول داشته باشد. پرهاي او شبيه به پرهاي پرندگان كنوني بوده، كه اين امر نشانگر توانايي پرواز است. از طرفي اين جانور با داشتن آرواره ها و دندانهاي تيز، و سه انگشت خميده و پنجه مانند و يك دم طويل استخواني، داراي خصوصيات خزندگان نيز مي باشد. اين مشخصه ها كه با دايناسورهاي دراپاد تطبيق دارند، باعث شده است كه آركئوپتريكس در مناظرات مربوط به فرضيه سير تكاملي داراي مباحث گرمي باشد. بسياري از افراد آن را « پيوند گم شده» حقيقي تصور مي كنند. در سال 1862، توصيف اولين نمونه سالم آركئوپتريكس، يعني تنها دو سال پس از انتشار مقاله چارلز داروين تحت عنوان « منشاء گونه ها»، منجر به طوفاني پرحرارت از مناظرات درباره سيرتكاملي و نقش فسيلهايي گرديد كه تا به امروز باقي مانده اند.

گونه هاي آركئوپتريكس

تا كنون 8 گونه از آركئوپتريكس ها شناسايي شده است (يعني هفت نمونه حقيقي و يك نمونه از پر):

(1)پر، كه در سال 1860 در نزديكي سولنهورف يافته شد (2) گونه لندني؛ كه در سال 1861 در نزديكي لانگنالتيم يافته شد (3) گونه برليني؛ كه در سال 1877 در نزديكي بولمبرگ يافته شد (4) گونه ماكس بورگ؛ كه در سال 1958 در نزديكي لانگنالتيم يافته شد (5) گونه هارلم يا تيلر كه اين گونه در حقيقت در نزديكي رينبورگ و در سال 1855 يافته شده بود، يعني پنج سال پيش از يافتن پر (6) گونه ايكستات كه در نزديكي وركسل در سال 1951 يافته شد (7) گونه سولنهورف كه در سال 1960 در نزديكي ايكستات يافته شد (8) گونه سولنهورف – آكتين – ورين كه گونه اي جديد بوده، توسط ولنهورف معرفي شد (1993).

خصوصيات مرغي آركئوپتريكس

در قلمروهاي علمي امروزي درباره جايگاه آركئو در ميان جانوارن سير تكاملي مسائل زيادي گفته شده است. بحث رايجي كه هم اكنون وجود دارد آن است كه آركئو نمي تواند يك فسيل انتقالي ميان پرندگان و دايناسورها باشد چرا كه يك پرنده است. از آنجايي كه آركئو حقيقتاً جزء طبقه پرندگان قرار گرفته، اما اين طبقه بندي براساس 4 خصوصيت اصلي انجام شده است كه دو عدد از اين خصوصيات تنها به پرندگان تعلق ندارند، به همين خاطر چنين اظهار نظري، به انكار برخي حقايق منجر مي گردد. اين طبقه بندي چنين حقيقتي را ناديده مي گيرد كه آركئو داراي خصوصيات بسياري است كه منحصر به فرد بوده، خصوصياتي هستند كه پرندگان از آنها بي بهره اند. مي توان آركئو را به دليل چهار خصوصيت واضح زير همتاي پرندگان دانست:

۱) پرها

پرها جزء ويژگي هاي تشخيصي پرندگان كنوني هستند. اين يكي از دلائل اصلي براي دسته بندي آركئوها جزء پرندگان مي باشد چرا كه هيچ يك از ساير جانوران كنوني داراي پرنمي باشند. داشتن پر يكي از خصوصيات پرندگان بوده، شخص را به ياد پرندگان مي اندازد. البته، در اواخر سال 1996، در چين اكتشافي شد كه مي تواند اين ديدگاه را تغيير بدهد. يك دايناسور تروپاد كوچك كه به آن سينوسائوروپتريكس مي گويند يافته شد كه در پشت خود داراي چيزي شبيه به پر بود. البته، تشخيص بافت آن نامعلوم بوده به همين دليل دراين باره اندكي ابهام وجود دارد كه آيا آن علائم نشانگر وجود پربوده اند يا خير.

2) انگشت بزرگ

اين هم يكي از خصوصيات پرندگان بوده و دايناسورها داراي اين ويژگي نيستند. اگرچه انگشتان بزرگ خميده در ساير گروهها يافته شده است، اما تا آنجا كه من آگاهي دارم، چنين مشخصه اي در دايناسورها يافت نشده است. البته در برخي از دايناسورها يك انگشت بزرگ لبه برگشته در برخي از دايناسورها ديده شده و چنين حالتي در برخي دايناسورهاي تروپاد مشاهده شده است.

3)   فوركولا (استخوان جناق سينه) از دو ترقوه تشكيل شده است كه از وسط به يكديگر متصل شده اند.

در اينجا موضوع نامفهومي وجود دارد. باور براين بود كه داشتن فوركولا ويژگي است كه پرندگان را از دايناسورها متمايز مي سازد. حقيقتاً تا اين اواخر حتي وجود استخوان هاي ترقوه در ميان دايناسورهاي تروپاد هم اندك و محدود بوده است (يعني گروهي از دايناسورها كه بيش از همه به پرندگان شباهت داشته و پرندگان از آنها به وجود آمده اند. البته، كشف شده است كه دايناسورهاي تروپاد حقيقتاً‌ داراي استخوان هاي ترقوه بوده و اين استخوان در گونه هاي متعددي يافته شده است.

اين موضوع كشف شده است كه اين استخوان هاي ترقوه غالباً كوچك بوده و داراي بافت استخواني ضعيفي هستند. البته، در پرندگان هم يك چنين اختلافي از لحاظ استخوان ترقوه مشاهده شده، به ويژه در ميان كنگره داران و برخي از طوطي ها، استخوان ترقوه تحليل رفته و حتي از بين رفته است. بنابراين نبودن استخوان ترقوه در برخي از دايناسورهاي تروپاد  را مي توان بيشتر به دليل بافت استخواني ضعيف دانست تا اينكه تصور كنيم حقيقتاً فاقد آن بوده اند.

4)   استخوان شرمگاهي كشيده و مستقيم

اين يكي از خصوصيات پرندگان بوده، اما در برخي از دايناسورهاي تروپاد هم مشاهده شده است به همين خاطر نمي توان براساس آن پرندگان را معين نمود – يعني يك خصوصيت دوگانه ديگر.

5)    استخوان آرواره و آرواره زيرين داراي پوشش شاخي نيستند.

استخوان آرواره داراي پوشش كراتيني نبوده، به همين خاطر آركئوپتريكس داراي منقار نيست. منقار از طريق روندي توليد مي شود كه درآن لايه مخاطي از سلولهاي پوستي ايجاد مي شود و به همين خاطر شكل گيري آن ربطي به شكل گيري استخوان آرواره ندارد.

6)   مهره هاي بخش خرطومي آزاد هستند.

در پرندگان، هميشه استخوانهاي خرطومي به يكديگر متصل شده اند.

7) استخوانها هوادار هستند.

به نظر مي آيد كه استخوانها مثل استخوانهاي پرندگان و برخي از دايناسورها داراي حباب هاي هوا هستند. بايد به اين موضوع اشاره كرد كه ثابقاً ادعا مي شد كه استخوان هاي آركئو هوادار نيستند، اما شواهد نشانگر رد اين موضوع هستند. بريت شواهدي دال براين موضوع كشف كرد كه آركئوپتريكس ها داراي استخوان هاي هوادار هستند.

دودمان آركئوپتريكس ها

گذشته از دودمان تروپادها، سه گروه دودماني ديگر هم براي آكئوها پيشنهاد مي شود، اورنيتوپادا، پزودوسوشيا و افنوسوشيادايي.

نظريه دودمان اورنيوپاد براساس استخوان قوزك پا و لگن خاصره در دايناسورهاي مختلفي پيشنهاد شده است كه به نظر داراي شرايطي بوده اند كه در پرندگان يافت مي شود. البته بيشتر تاكتيسم هاي به كار رفته در نظريه اوليه در سال هاي 4-1883 هم اكنون بيشتر به عنوان سائوريشيان ها شناخته مي شود تا اورانتيشيان ها. از آنجايي كه در برخي از اورانتيشيان ها گرايشي به سمت تحليل شست (انگشت بزرگ) وجود دارد، نمي توان كاملاً با اين قضيه مخالفت كرد چرا كه چنين چيزي در آركئوها هم مشاهده شده است. چنين گفته شده بود كه آركئوها داراي لگن خاصره اي بودند كه خيلي شبيه به اورانتيشيان ها بوده است، البته، تحقيقات اخير نشان داده اند كه اين يكي از علامت هاي تغييرات اوليه عناصر ناحيه لگني بوده و شباهت بسيار كمي به لگن خاصره اورانتيشيان ها داشته است. به اين ترتيب ارتباط ميان اورانتيشيان ها و آركئوها از بين رفته و به همين خاطر هم اكنون باور براين است كه هيچ ارتباطي ميان اين دو دسته وجود ندارد.

ادعا شده بود كه پرندگان از يك گروه خزنده ايجاد شده اند كه در اواخر ويا اواسط دوره ترياسه تقريباً ناشناخته بوده است، يعني اسفنوسوشيدايي ها، كه همچنين تبديل به كروكديل ها هم شدند. اين نظريه برمبناي نمونه خاصي از اسفنوسوشوها قرار دارد. البته، پيكربندي كلي آنها، نه جمجمه و نه آرواره ها، نه حتي استخوان كتف اسفنوسوشوها به هيچ وجه با خصوصيات آركئوها شباهت ندارد. به تازگي، استدلال كلي فرضيه پرنده-كروكديل بيان داشته است كه اين فرضيه « آنچنان بدون نقطه اتكاء است كه به سختي مي توان آن را پذيرفت».

ارتباط پسودوسوشيان ها در اواخر اين قرن بسيار مورد پذيرش قرار گرفته است. البته، اين قضيه به ميزان زيادي برمبناي بازسازي نمونه برلين توسط هليمن استوار است، كه عدم صحت آن ثابت شه است. براساس استروم:

« در ميان آركئوپتريكس ها و هريك از پزودوسوشيان ها تشابهات آناتوميكي بسيار كمي وجود دارد. در حقيقت، هريك از پزودوسوشيان ها تنها از لحاظ يك خصوصيت واحد خيلي بيشتر از تروپادها با آركئوپتريكس شباهت دارند، اين خصوصيت نسبت درشت ني به استخوان ران در اسكلروموكولوس، لاگوسوكوس و لاگرپتن است، كه در آن ميزان درست ني 20 تا 30 درصد طولاني تر از استخوان ران است. در ميان تراپودها، تنها در استروديوميميدها، كامپزوگناتوها، ميكرو وناتور و دينونيكوس، درشت ني از استخوان ران بلند تر است آنهم تنها به ميزان 10 الي 15 درصد. در تمامي ساير مشخصه ها، نزديكترين تشابه ريخت شناسي به آركئوپتريكس ها در تروپادهاي كوئلوروسائوريان مشاهده شده است.»

نتيجه

آركئوپتريكس يك پرنده است چرا كه داراي پر بوده است. البته اين موجود داراي بسياري از خواص مربوط به دايناسورها هم هست كه در پرندگان كنوني يافت نمي شوند، و در عين حال داراي برخي خصوصيات است كه تنها در پرندگان مشاهده شده، به دايناسورها تعلق ندارند.